دلنوشته های یک مدیر ایرانی

اعتیاد همراه

سال 95، سال رهایی از اعتیاد همراه

سال 94 هم به پایان رسید و تا ساعاتی دیگر وارد سال 95 خواهیم شد. من قصد ندارم همان حرفهای تکراری همیشگی مانند برنامه ریزی برای سال جدید و اینگونه بحث ها را که هر ساله میشنویم و کمتر به آن عمل میکنیم را باز تکرار کنم. بلکه قصدم این است که شما را از یک اعتیاد آسیب رسان و مخرب آگاه سازم که با ورود شبکه های اجتماعی به تلفن های همراه همه ی ما به آن دچار شده ایم. من آنرا “اعتیاد همراه” می نامم. این اعتیاد آثار مخربی بر زندگی و کار ما گذاشته و خواهد گذاشت. کانالها و گروهها اگر چه ابزارهای مفیدی برای پیشرفتهای کاری، بهبود زندگی و افزایش آگاهی ما هستند اما به دلیل همان عادت بد همیگشی ما، یعنی “عدم توانایی کنترل تعادل در زندگی”، این ابزار مفید، تبدیل به یک اعتیاد مخرب شده است و بخش اعظمی از وقتهای مفید ما که میتواند ادامه مطلب …

تبریک سال نو

کنون امشب

می رسد از راه بهار

می تپد حس زمین، با نفس های بهار

می برد خواب ز رؤیای درخت

می دهد ناز به نیلوفر و یاس

می کند دشت را هوشیار

می کند رود را خندان

می دهم غم، به شبهای زمستانی که رفت

می زنم بوسه به لبهای بهار

می شوم سبز، سبزتر از روح بهار

 

ارشیا دکامی

93/12/29    ساعت 19:32

پایان سال 93

اکنون به پایان سال نود و سه رسیدیم یکسال دیگر بر ما با وقایع و تجربیات مختلف گذشت. این سال برای من سال تلنگر بود ابتدای سال که جز رنج چیزی برای من نداشت رنجی حاصل از انتخابهای من، و تا پایان سال فراز و نشیبهایی بود و طبق روال عادی روزمرگی هایمان و مشکلات خاص خودش گذشت. اما در سه ماهه پایان سال همه چیز متفاوت بود، خداوند لطفش شامل حال من شد و من را به راهی درست در اثر یک اتفاق معجزه گونه هدایت کرد.

اینجا بود که من خیلی بیشتر توانستم درونم را بکاوم و به خدا خیلی نزدیکتر شوم و شناخت بهتری از قبل نسبت به او داشته باشم اینجا بود که من دریافتم که رنج ها حاصلی جز آگاهی ندارند و هیچ چیز ارزشمندتر از آگاهی حاصل از رنج ها نیست. دریافتم که آنجه امروز هستم حاصل انتخابهای دیروز من است، متوجه شدم اتفاقات و رخدادها هیچ کدام به خودی خود به من آسیبی نمی زنند بلکه واکنش نا مناسب من ادامه مطلب …

منطق یا احساس؟

چرا ما با احساساتمان غریبه هستیم؟ چرا همه چیز را با منطقمان بررسی میکنیم و به دستور منطق این ساخته دست بشر عمل میکنیم؟ مگر جز این است که احساس از دل می آید و منطق از ذهن، جزاین است که احساس زاییده دل است و منطق زاییده ذهن.

 احساس از دل می آید از جایگاه خدا و ندای درون همان صدای خداست این صدا، صدای نیروی برتر و راهنمای ماست،  این صدا این ندا از دل بر می آید و چه بسیار انسان امروز به این صدا نیاز دارد. چیزی که در درون ما بوده و هست و خواهد بود بدون هیچ تغییری کامل،بی نقص وبی کم و کاست که همیشه بوده است فقط باید شنیده شود،دریافت شود و اجازه ظهور به آن داده شود.

اما منطق در ذهن ساخته میشود،ساخته دست بشر است، ادامه مطلب …

پایان سال نود و دو

چقدر دلم از خودم گرفته است چه شکایتها از خودم دارم… هر لحظه که به پایانش نزدیکتر میشوم ترس و دلهره هایم بیشتر و بیشتر میشود وقتی به پایان نزدیک میشوم حس میکنم در این سالی که گذشت خودم را فراموش کرده و به دست باد سپرده بودم مانند بادبادکی بودم در دستان کودکی بازیگوش که با همدستی باد من را  در آسمان روزهای 92 به هر سو کشاند و بادبادک سرمست غافل از خود فقط چرخید و چرخید… خود را فراموش کرد و اسیر پنجه باد شد. باد بی رحمتر از آن بود که دمی بیاساید هر لحظه بادبادک را به صخره های سهمگین کوباند و صدای خنده های کودک بازیگوش دوباره جانی تازه به بادبادک داد بادبادک فقط لبخند میزد و دوباره به پرواز در می آمد و بالبخندی به چشمان کودک بازیگوش می نگریست که تمام دارایی اش در این بازی بود کودک و باد دردها و زخمهای بادبادک را هرگز نفهمیدند ادامه مطلب …

نقطه عطف یا تجربیات تلخ

همه ما در زندگی خود با حوادث غیر منتظره ای برخورد میکنیم که متوجه می شویم مسیری را که اکنون در آن قرار داریم آن چیزی نیست که انتظار داشته و انتخاب کرده بودیم. مثلا به ناگاه تصمیمی میگیریم که کل آینده و آرزوهایمان را زیر سوال می برد و یا در جایی قرار میگیریم و با مشکلات و موانعی روبرو میشویم که هرگز تصورش را هم نمی کردیم. احساساتی را تجربه می کنیم که تاکنون تجربه نکرده بودیم و یا با افرادی روبرو می شویم که باورهای ما را خدشه دار کرده و حتی گاهی آنها را تغییر می دهند. شرایطی را تجربه میکنیم که حتی کسانی را که تصور بر دوستی آنها داشتیم در آن رفتارهایی خلاف تصوراتمان از خود نشان می دهند و آشنایانمان، همکارانمان و … همه و همه در شرایط جدید رفتارهای جدیدی از خود بروز می دهند که باورها و تصورات ما را به شدت بر هم می زنند. ادامه مطلب …

شروع کار در سال 91

بعد از حدود بیست روز تعطیلات امروز روز شروع کار در سال نود و یک است تقریبا همه سرکار برگشتند و البته هنوز مزه خوابها و استراحتهای نوروزی رو با خود داریم و کمی هم تغییر شرایط و حضور در محل کار در روز اول برایمان سخت است مخصوصا صبح زود از خواب بلند شدنش!! حالا قبلا که دانشجو بودیم خوب بود و معمولا روز 14 فروردین رو نمی رفتیم اما خوب دیگر شرایط کار فرق می کند. به هر ترتیب تا پایان امروز همه چی به شرایط عادی قبل بر می گردد.

امید که تعطیلات هم به همه خوش گذشته باشد و 13 به در خوبی را هم گذرانده باشید. بیرون رفتن در 13 به در لطف و صفای خودش را دارد ولی باید با مشکلات زیادی هم دست وپنجه نرم کرد. از جمله گیر آوردن جای نشستن و گیر آوردن جای پارک ماشین که دیگر مصیبت خودش را دارد برای سرویس بهداشتی هم که باید از 4 صبح زنبیل و آجر و … تو نوبت گذاشت همه اینها به کنار، بعضی ها هم که الحق در کثیف کاری چیزی کم نمی گذارند طبیعت رو که تبدیل به میدان جنگ آشغالها می کنند هیچ، در خیابان ها هم به هر طرف که نگاه می کنی سبزه های گره خورده و نخورده کف خیابانها ولو شده است مشاهده این منظره ها آدم را ناراحت می کند ، موقع برگشتن هم باید توی ترافیک سنگین تهران صدای بلند موسیقی های این ور آبی ، اون ور آبی ، زیر زمینی ، پشت بامی، رپ و متال و غیره را ترکیب با هم گوش داد تا بالاخره در هر 30 دقیقه 30 سانتیمتر حرکت کنی گاهی هم بعضی ورودی های اصلی شهر قفل می شود. البته تحمل این سختی ها در روز سیزده به در آدم را آماده برای کار در روز 14 فروردین می کند.

به هر ترتیب امیدوارم که امسال سالی پر بار و سرشار از سلامتی و شادمانی برای همه شما عزیزان باشد و موفقیتهای پیاپی را در آغوش بگیرید.

و اینک پایان سال نود

خوب داریم کم کم به پایان سال نود نزدیک می شویم ، این سال هم با تمام اتفاقات خوب و بدش به پایان خود نزدیک می شود، پایانی که اگر به پشت سرمان خوب نظر بیندازیم شاید برای بعضی ها خوشایند و برای بعضی دیگر غم انگیز باشد و اتفاقات و رخدادهایی شیرین و تلخ در آن بیابیم. براستی چه چیزهایی می توانند این سالهایی که می آیند و می گذرند را برایمان خوشایند و یا تلخ نمایند؟

البته همه ما می دانیم بخشی از این اتفاقات از دست ما خارج بوده و تلاطم طبیعت است که برای ما آنان را رقم می زند اما بخشی دیگر نیز در دست خودمان است بخش اعظمی که اگر خوب دقت کنیم می بینیم که می توانستیم به خوبی از آن استفاده کنیم و آنرا به خوبی به کنترل خودمان در بیاوریم. اما افسوس که بسیاری از ماها وقتی آنرا از دست می دهیم می گوییم ای کاش و ای کاش … در این سال چیزهایی را به دست آوردیم و چیزهای دیگری را از دست دادیم. برنامه هایی برای کار و زندگیمان داشتیم که برخی به انجام رسیدند و برخی دیگر روی زمین ماندند. ادامه مطلب …

نامدیر (تجربه مطالعاتی)

من نمی دانم این جنگ قدرت با پرسنل تحت مدیریت چه معنی برای برخی مدیر نماها یا نامدیران دارد. چه چیزی می تواند رفتارهای زشت،خنده دار و احمقانه برخی نامدیران را توجیه کند. همانطور که همه میدانیم یکی از فعالیتهای مهم مدیر نظارت و کنترل فعالیتهای پرسنل تحت سرپرستی است و در صورتی در کار آنها ضعفی مشاهده می کند یا اینکه راه را اشتباه می روند آنها را هدایت و راهنمایی می نماید. والبته مدیران ادامه مطلب …