مشاوره مدیریت

داستان مشاوره مدیریت – اگه خونت جابجا بشه چکار می کنی؟

صبح مانند هر روز با انرژی از خواب برخاستم و دوش گرفتم. ریزش قطرات آب گرم در ابتدای صبح روی بدن احساس گز گز لذت بخشی دارد که دوست نداری هرگز آن موقعیت را ترک کنی اما چکار می شود کرد باید در مصرف آب صرفه جویی کنیم از بس که این انسان در طبیعت دستکاری می کند، همه ی نظم طبیعت را به هم می ریزد و خودش را گرفتار می کند من هم درگیر شده ام دیگر، باید آن لحظه لذت بخش ریزش قطرات را سریعتر رها کنم.

به سرعت از حمام بیرون جستم و لباسهایم را پوشیدم. لباسهایی که باید حتما یک پای ثابتش کت باشد. چیزی که من خیلی دوستش ندارم. بیشتر دوست دارم اسپرت بپوشم اما نمی دانم چرا توی کشور ما مشاور اسپرت پوش نمی شود و انگار اگر اسپرت بپوشی مشاوره ات به درد نمی خورد و کسی گوش شنوا برایش ندارد. از همان اول کار که وارد شرکت می شوی پذیرششان پایین می آید. انگار سواد آدم به کت و شلوارش ، کیف چرمی و خودکار گران قیمت و … بگذریم …

راننده منتظر است و من باید سریع تر خودم را به او برسانم. به سر وقت بودن همیشه اعتقاد و ایمان داشته ام نمیدانم این سروقت بودن از کجا وارد خون من شده است اما همیشه همراهم بوده و هست.

به شرکت مورد نظر می رسیم با لبخند وارد می شوم با صدای بلند سلام می کنم با چند نفر احوالپرسی می کنم وقتی به سمت دفتر مدیریت می روم یکی با اعصاب به هم ریخته جلویم می پرد و بعد از احوالپرسی بسیار کوتاهی شروع می کند یکریز صحبت کردن. موهایش جوگندمی است قد متوسطی دارد و صورتش برافروخته است. آستین کوتاه پوشیده به رنگ آبی کمرنگ و صدایش لرزش دارد. میشناسمش قبلا در واحد حسابداری با او صحبت کرده بودم و درددلهایش را شنیده بودم. همچنان صدایش می لرزد می گوید ” آقای مهندس من امروز آمده ام و می بینم اتاقم را عوض کرده اند، بدون اینکه با من حرفی زده باشند و چیزی گفته باشند. مسئله جابجایی اتاق نیست، مسئله این است که انگار من را نمی بینند. انگار من آدم نیستم. من 5 سال اینجا سابقه دارم با این کارهایشان انگیزه آدم را می کشند.”

مطلب جذاب پیشنهادی
سرنوشت علم مدیریت در ایران

کاملا می توانستم حس این مرد را درک کنم. کاملا می فهمیدم که از درون چه خودخوری می کند و چگونه تک تک رفتارهای چندروز اخیر را در ذهنش بارها و بارها مرور می کند. چون با خودش فکر می کند نکند من جایی خطایی کرده ام که الان باید اینگونه تنبیه شوم. کاملا می فهمم که چه غوغایی در دلش برپاست و من همچنان از کارهای این مدیران، سر بر دیوار می کوبم. که چرا تشخیص موضوعی به این سادگی تا این حد برایشان سخت است، چقدر من در کلاسهایم برای این مدیران توضیح می دهم احترام، احترام، احترام…

کمی آرامش می کنم و به او اطمینان می دهم که موضوع را پیگیری میکنم. هر چند من مشاور مدیریت هستم و هفته ای یک روز در اینجا حاضر می شوم اما کارمندان دوست دارند مسائل و مشکلاتشان را با من در میان بگذارند تا مدیر منابع انسانی این سازمان بزرگ، که نمی دانم چرا به او می گویند، مدیر منابع انسانی، اگر به اختیار من بود به او می گفتم مدیر تخریب منابع انسانی و یا … به هر ترتیب او را آرام می کنم و به اتاق مدیریت عامل می روم.

 بعد از سلام و احوالپرسی، سریع می روم روی اصل مطلب. آقای مهندس چرا اتاق ها را جابجا کردید به افراد نگفتید؟ می گوید “برای چی باید بگویم کسی که کار کن باشد چه فرقی می کند کجا باشد.” حرصم از این نوع پاسخ ها در می آید! می گویم فرقی نمی کند اما آیا احترام نباید به آنها بگذارید؟ فکر کن غروب بروی خانه و ببینی کسی دیگر در خانه است و اسباب اثاثیه ات نا آشناست تعجب می کنی و می پرسی آیا من اشتباه آمده ام می گویند نه امروز که شما سر کار بودید همسرتان خانه را جابجا کرده است و ما اینجا آمده ایم. چه حسی پیدا می کنی ، می خندد با صدای بلند، می گوید “همچین چیزی ممکن نیست می گویم اگر باشد چه؟ می گوید “طبیعی است بهم می ریزم و نمیدانم چکار می کنم.”

مطلب جذاب پیشنهادی
گزارش کارگاه مهارت استخدام بهترینها

می گویم پاسخ  شما همان چیزی است که وقتی کارمندان با جابجایی اتاقشان مواجه می شوند. می گوید نه بابا این متفاوت است می گویم پس می گویی کارمندان به شهر بازی می آیند؟

اینجا خانه ی آنهاست ببین چند ساعت  اینجا کار می کنند؟ محاسبه می کند می گوید “معمولا 8 الی 10 ساعت می گویم چند ساعت در راه هستند می گوید “عموما 2 ساعت” می پرسم چند ساعت خواب هستند؟ می گوید” 8 ساعت” خب حالا بگو چند ساعت در بهترین حالت با خانواده هستند؟ کمی فکر می کند با لبخند و می گوید ” 6 ساعت” حالا به من بگو بیشتر اینجا وقت می گذرانند یا خانه؟

کمی سرخ می شود چیزی شبیه شرمندگی و خنده قاطی می شود و می گوید تو همیشه با مثالهایت من رو شیر فهم می کنی و می خندد و می گوید حالا واقعا اگر غروب بریم خونه و خونه جابجا شده باشه چکار کنیم؟

5 پاسخ
  1. عزیزی سپهر
    عزیزی سپهر گفته:

    سلام استاد
    درباره پاچ خواری بعضی مشاوران و سرپرستان که برای راضی نگه داشتن مدیر بالای سر خود همه غلطی سر کارگران میارن نوشته بزارید

    پاسخ
  2. مریم
    مریم گفته:

    سلام، متاسفانه ماجرایی واقعیست، که هر روزه دارد اتفاق می افتد. و بدتر آنکه میگویند کارمند تعادل روانی ندارد.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *