آستانه تحمل صنعت ایران

چرا صنعت ایران به سختی روشهای مدیریتی و سیستماتیک دنیا را فبول می کند؟ چرا تمامی علاقمندان  و صاحبنظران که آشنایی و تسلط بر دانش روز در زمینه های مدیریتی ، سیستمی، تکنولوژی و … را دارند نتایج خوبی در صنایع ایران نمی گیرند؟ علیرغم اینکه با علاقه زیاد تمامی تلاش خودشان را برای دسترسی به  نتایج شگفت انگیزی که دنیا گرفته اند می کنند.

در بحثهای پیشین درباره نیاز به بومی سازی سیستم های وارداتی و سازگاری با فرهنگ ایرانی بحث نمودیم در این پست قصد دارم موانع دیگری را به بحث بگذارم.

سالها پیش در بدو ورود به یک سازمان مشاهده کردم که به طور کامل از دانش روز در سیستم های کاری به دور بود و سیستمی کاملا سنتی حاکم بود. استراتژی حاکم بر آن از نوع کارآفرینی و فرد محور بود. در عارضه یابی هایی که کردم مسائل و مشکلات فراوانی را مشاهده کردم که برای رفع آنها تصمیم گرفتم با تمام توانم تلاش کنم که از روشها و تکنیکهای روز دنیا استفاده کنم لذا با تلفیق آنها با فرهنگ ایرانی شروع به کار نموده و برای سرعت دادن به فعالیتهایم آموزشهای فشرده ای را در تمام سازمان آغاز نمودم. سرعت پیشرفت بسیار عالی و چشمگیر بود بطوری که قبل از ارائه گزارش 6 ماهه و سالیانه تغییرات و پیشرفت کاملا قابل لمس بود و این موضوع برای خودم و سازمان پیشرفت بزرگی محسوب می شد. فرآیندهای تعریف شده ، روابط کاری جدید و دستورالعمل ها همگی نتایج خوبی به دنبال داشتند. بنابراین با تصور اینکه سازمان پذیرش خوبی دارد تصمیم گرفتم سرعت بیشتری به کار داده و برای رسیدن به اهداف بزرگتر اقدامات گسترده تری را آغاز نمودم و اینبار نیز آموزش را سرلوحه قرار داده و با آموزش شروع به کار نمودم.

بعد از مدتی احساس کردم موج عجیبی سرتاسر سازمان را در برگرفته است. ناملایمات،عدم همکاریها، مخالفتها (حتی از طرف مدیریت ارشد)،سنگ اندازیها ، مانع تراشیها و … وضعیت را بحرانی کرد این موج آنقدر عظیم شد که خودم و پرسنل توانمندی را که در سازمان به همکاری طلبیده بودم را نیز در برگرفت. و من وهمکارانم قربانی این موج شدیم.

این موضوع مدت زیادی فکر من را مشغول کرده بود و نمی دانستم چه اشتباهی رخ داده بود که در مسیر پیشرفت که نتایج شگرفی را نیز هر روزه شاهد بودیم به یک باره این سکته اتفاق افتاد؟ تمامی فعالیتها را مروری دوباره کردم اقدامات و موضوعات بحث شده را مجددا بازبینی کردم اما مشکلی مشاهده نکردم وضعیت عجیبی بود نمی دانستم چه شده بود. بعد از مدتها متوجه موضوع مهمی شدم و آن این بود که من و همکارانم قربانی موجی شده بودیم که خودمان ساخته بودیم و خودمان به دلیل تزریق بیش از حد دانش به سازمانی که آمادگی پذیرش و هضم را نداشت باعث این مشکل شدیم.

مطلب جذاب پیشنهادی
سرنوشت علم مدیریت در ایران

صنایع ایران در ابتدای راه ورود به استفاده از روشهای مدرن دنیا هستند روشهایی که حداقل 20-30 سال جلوتر از ما به دنیا آمده اند و به تکامل رسیده اند. کشور ما چند سالی درگیر روزهای انقلاب بود پس از آن 8 سال گرفتار جنگی ناخواسته شد و در تمام این مدتها انتقال تکنیکها و روشها به کشور متوقف بود پس از آن انتقال به آرامی آغاز شد و در همین زمان به یک باره عصر اطلاعات و اینترنت آغاز شد و دسترسی به تمامی دانش حوزه مدیریت و صنایع به سرعت امکان پذیر شد و ورود این اطلاعات به صنعت با سرعت بی نظیری آغاز شد صنعت ما در گذشته مانده بود و با ورود این اطلاعات درگیر مجموعه ای از واژه ها و روشهای غریب شد که تحلیل آنها برایش سخت بود. این روشها حاصل تکامل 30-20 سال در دنیا بود و صنایع آنها در طی این مدت زمان به آرامی و پله پله به تکامل فعلی رسیده بودند و ما ابتدای این پله ها هستیم وقتی همه پله ها را نگاه می کنیم حرفی برای گفتن در آنها نداریم. حال اگر قرار باشد این پله ها را یکی یکی بالا برویم پس باید همیشه در عقب حرکت کنیم و اگر بخواهیم به روز باشیم پایه ای نداریم که دانش روز را روی آن بگذاریم و در حد توان درک و هضم صنعت ما نیست. صنعت ما نسبت به صنایع پیشرفته در دوران کودکی می باشد و توان هضم تمامی این واژه های خوشمزه و جذاب را ندارد.

به عنوان مثال کودکی را تصور کنید که از صبح تا غروب به او شکلاتها و خوراکیهای خوشمزه بدهید کودک از همه آنها لذت می برد اما درک اینکه ممکن است برای او مشکل آفرین باشد را ندارد پس با لذت تمام همه آنها را می خورد اما در پایان روز دچار درد می شود و حتی همه آن خوراکیهای خوشمزه زا بر میگرداند و این شمایید که گرفتارش می شوید (ببخشید هرچه فکر کردم مثال بهتری نیافتم چند روز بود نوشتن این پست را به عقب انداخته بودم که شاید مثال بهتری پیدا کنم که موفق نشدم). من و همکارانم آن خوراکیهای خوشمزه را به این کودک صنعت با عجله خوراندیم و خودمان گرفتار شدیم.

مطلب جذاب پیشنهادی
با کارمندانتان رفیق نشوید

به دلیل نبود پایه درست در صنایعمان ما نباید فقط روشهای قدیمی را بکار ببریم و قصد پله پله جلو رفتن را داشته باشیم اما نباید روشهای جدید را هم بدون زیر ساخت صحیح بکار ببریم، به عنوان مثال  TPM روش تکامل یافته PM  است که از سال 1952 آغاز و از پله ها و مراحل مختلف گذشته تا به اینجا رسیده است و یا RCM که تکمیل کننده روشهای قبلی خود بوده است، و به دلیل وجود ضعف در روشهای قبلی خود این روشها بسط و گسترش یافته اند. حال ما میاییم به یک باره قصد TPM و یا RCMمیکنیم آن هم در صنعتی که هنوز شناخت صحیحی از یک روانکار ساده ندارند و همه آنها را واسکازین می نامند و یا هنوز برینگ را با چکش و قلم جا می زنند و همین که شکل برینگ را داشته باشد کافی است. و یا هنوز روابط سازمانی ساده و کنترل شده ای بین واحدهای صنعت وجود ندارد بعد ما می آییم قصد ISO می کنیم و بسیاری موارد دیگر که از حوصله این پست خارج است.

به نظر من ما باید با ادغام دانش و روشهای کاری روز دنیا با وضعیت موجودمان روشهای کاری جدیدی بیافرینیم که  بتوانیم این پله ها را چندتا یکی با سرعت بالا برویم و دست از کپی برداری محض برداریم و کمی خلاقیت به خرج داده و روش بسازیم، رویه و سیستم کاری مناسب خودمان بیافرینیم و به کار ببریم و قبل از پیاده سازی هر روشی آموزش و فرهنگسازی را با رویکردی صحیح سرلوحه کارمان قرار دهیم. با این متد به طور قطع موفق خواهیم بود اشتباه من را تکرار نکنید. این درسی بود که من آموختم.

6 پاسخ
  1. زهره جبارزاده
    زهره جبارزاده گفته:

    با سلام و عرض خسته نباشید
    آقای دکامی میشه در مورد استراتژی کار آفرینی که در این مقاله ازش نام بردید یه توضیحی بدین

    پاسخ
    • ارشیا دکامی
      ارشیا گفته:

      سرکار خانم جبارزاده استراتژی کار آفرینی یکی از انواع استراتژی است که در آن فردي كه كنترل و اختيار سازمان را در دست دارد (معمولا” مالك يا مؤسس شركت) ديدگاه ها و عقايد خود را در مديريت آن اعمال ميكند در اين نوع استراتژي ها اهداف و مقاصدي وجود دارد، اما آنها بيشتر اهداف شخصي فرد كارآفرين يا رهبر است كه نيازي به تشريح دقيق آنها نمي بيند.
      برای اطلاعات بیشتر درباره انواع استراتژیها به کتاب ” نگرشي جامع بر مديريت استراتژيك ” تالیف دکتر علی احمدی از انتشارات تولید دانش مراجعه کنید.

      پاسخ
  2. ali
    ali گفته:

    بازم سلام
    هم به خودم مي بالم و هم براي خودم متاسفم
    به خودم مي بالم كه با شما اين تجربه بسيار گرانبها را كسب كرديم
    و براي خودم متاسفم كه نمي توانم آنقدر كه در توانم هست در پيشرفت كشورم سهيم باشم.
    تناقضي بسيار عجيب و با بي نهايت سوال بي جواب!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *