مرخصی کارمندان

مرخصی کارکنان

مرخصی کارمندان چگونه باید باشد؟

سازمانها و شرکتهای زیادی قوانین بسیار سرسختانه ای برای مرخصی کارمندان دارند. تقریبا کارمند باید از هفت خوان رستم عبور کند تا در نهایت مرخصی استحقاقی خود را دریافت کند.
مثلا با چندین نفر مختلف باید هماهنگ باشد. یا کارهای اضافه زیادی را انجام دهد. و یا اینکه تولیدش را بالاتر ببرد که جبران نبودنش را بکند. و البته انواع موانع دیگر که عموما سر راه کارمند و کارگر گذاشته میشود تا در نهایت با عبور از آنها بتواند مرخصی استحقاقی خود را بگیرد.

وقتی هم کارمند مرخصی خود را گرفت هنگام ترک محل کار مدیران و یا صاحبان کار احساس میکنند که دارند پولشان را هدر می دهند.

آیا سخت گیری برای مرخصی کارمندان لازم است؟

به نظرمن سخت گیری زیاد روی مرخصی کارمندان آسیب های جدی به روابط مدیریت و پرسنل وارد می کند. اگر کارمند هیچ دلیل قانع کننده ای هم نداشته باشد حداقل برای مدیریت استرسها و فشارهای وارده و رها شدن از آنها مرخصی رفتن برایش امری ضروری است.

اگر نمیتوانید به کارمندان مرخصی به موقعی را بدهید، مشکل از سیستم کاری شماست. و این شمایید که باید سازمان و یا واحد تحت نظارتتان را طوری مدیریت و برنامه ریزی کنید که نیازی نباشد با فشار بی دلیل به افراد برای مرخصی نرفتن این کاستی ها را جبران کنید. وقتی که کارمند یا کارگر به مرخصی نیاز دارد و شما اجازه مرخصی به موقع را به او نمی دهید در واقع بخش عمده ای از انرژی و حواس فرد را از دست داده اید و بخش اندکی از او را نگه داشته اید.
از طرفی بی اهمیت بودن زندگی شخصی کارمند برای سازمان را هم به او نشان داده اید. و این اثرات مخربی را روی پرسنل خواهد گذاشت.

مطلب جذاب پیشنهادی
انعطاف پذیری در مدیریت منابع انسانی

کارکنان شما مشتری های شما هستند، همانگونه که با مشتریان خود رفتار میکنید با کارکنانتان رفتار کنید

قطعا منظور من مرخصی های نا منظم و خارج از حد کارکنان نیست. اینگونه کارمندان معمولا تعداد اندکی هستند که باید شناسایی و کمی کنترل شده باشند.
اما اجازه بدید بقیه پرسنل با آرامش و بدون دلهره و ترس و فشار نگاههای شما و منت، مرخصی استحقاقی خود را استفاده کنند.

کارکنان شما مشتری های شما هستند، همانگونه که با مشتریان خود رفتار میکنید با کارکنانتان رفتار کنید. چون واقعا آنها همین هم هستند و بهترین بخش وجود خود، یعنی قلب و مغزشان را برای فروش و عرضه کالا گرو می گذارند.
پس همیشه طوری با کارکنانتان رفتار کنید که دلتان می خواهد آنها با مشتریان شما رفتار کنند.

شما می توانید دست یک نفر را بخرید اما نمی توانید قلبش را بخرید. قلب او جایی است که اشتیاق و وفاداری در آن وجود دارد.
شما می توانید بازو و کول یک نفر را بخرید ولی مغزش را نه، مغز او جایی است که خلاقیت و نبوغ او در آنجاست.

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *